درس دهم اصطلاحات آزمون تافل

اصطلاحات آزمون تافل
دسامبر 9, 2020
بازدید : 547 بازدید

above board


بی شیله پیله بودن، بی دوز و کلک بودن

Meaning: conducted lawfully and openly; legitimate; honest

Example: The deal sounded suspicious, but my lawyer assured me that it was completely above board.

معامله به نظر مشکوک می آمد اما وکیلم به من اطمینان داد که آن کاملا بی دوز و کلک است.

lawyer وکیل درس دهم اصطلاحات آزمون تافل

lawyer وکیل


blue collar job


کار کارگری

Meaning: involving or denoting physical labor

Example: During the summer he does blue collar jobs like construction work and house painting.

او در طول تابستان کارهای کارگری مثل کارهای ساختمانی و نقاشی ساختمان را انجام می دهد.


white collar job


شغل کارمندی، شغل اداری

Meaning: denoting administrative or clerical work that does not involve physical labor

Example: The Internet boom has created a lot of office jobs for white-collar workers.

رونق اینترنت باعث ایجاد بسیاری کارهای دفتری برای کارمندان اداری شده است.

Internet اینترنت درس دهم اصطلاحات آزمون تافل

Internet اینترنت





Meaning: unexceptional; ordinary

Example: Despite all of the attention he has gotten in the press, I think he is really just a run-of-the-mill painter.

به رغم آنهمه سر و صدایی که در مطبوعات در مورد او شده، به نظر من او فقط یک نقاش معمولی است.


be on the tip of one’s tongue


سر زبان کسی بودن

Meaning: on the verge of being recalled

Example: I can’t quite remember his name, but it’s on the tip of my tongue.

اسمش را خوب به یاد نمی آورم اما سر زبانم است.


be beside the point


غیر مرتبط بودن، به اصل موضوع مربوط نبودن، اهمیت نداشتن

Meaning: irrelevant; unimportant

Example: The real issue in the renovation is that we need more space; the color of the carpet is beside the point.

موضوع اصلی این است که ما به فضای بیشتری برای نوسازی نیاز داریم و رنگ قالی مهم نیست.

 carpet قالیچه درس دهم اصطلاحات آزمون تافل

carpet قالیچه


to the point


مرتبط، بجا

Meaning: directly related to the topic at hand; relevant

Example: The testimony of the first witness in the case was concise and to the point.

شهادت اولین شاهد پرونده خلاصه و مرتبط بود.


at a loss for words


زبان کسی بند آمدن

Meaning: unable to think of anything to say; speechless

Example: When they told he father she was getting married, he was at a loss for words.

وقتی آنها به پدرش گفتند که او دارد ازدواج میکند، زبانش بند آمد.


neither here nor there


بی اهمیت، بی ارتباط با موضوع

Meaning: unimportant or irrelevant

Example: We accept anyone who can play chess; your age is neither here nor there.

ما هرکس که شطرنج بلد باشد را می پذیریم. سن فرد اهمیتی ندارد.


down to earth


معقول، واقع بینانه

Meaning: reasonable and practical; realistic

Example: She seems remarkably down to earth and I admire her.

او فوق العاده واقع بین است و من او را تحسین می کنم.




آس و پاس، آسمان جل

Meaning: very poor; destitute

Example: A decade ago he was a down-and-out alcoholic, but today he owns his own business and has been sober for 8 years.

۱۰ سال پیش او آس و پاس و الکلی بود اما امروز صاحب یک شرکت بزرگ است و ۸ سال هم هست که ترک کرده است.


in check


تحت کنترل

Meaning: under control

Example: Now that our rent is higher, we will have to keep our spending in check.

حالا که اجاره بالا رفته ما باید خرج کردنمان را تحت کنترل داشته باشیم.


beside oneself


پریشان و نگران

Meaning: extremely agitated or upset; distraught

Example: He came home three hours late and his mother was beside herself with worry.

او سه ساعت دیر به خانه آمد و مادرش خیلی پریشان و نگران شده بود.




تمام عیار به تمام معنی، واقعی، کامل

Meaning: complete; mature; fully developed

Example: Her hobby of baking cookies has become a full-fledged business, with stores all over the city.

پختن شیرینی که برای او یک سرگرمی محسوب می شد اکنون به یک حرفه آنهم با فروشگاه هایی در سراسر شهر تبدیل شده است.


a no-win predicament


مخمصه، وضعیت غیر قابل حل

Meaning: having no possibility of a positive outcome

Example: It was a no-win predicament; we either had to pay the fine or pay a lawyer to fight it.

وضعیت غیر قابل حلی بود. باید جریمه می دادیم یا باید پول به وکیل میدادیم که از ما دفاع کند.


It is a win-win situation


هردو نفر سود می برید

Meaning: denoting a situation in which both parties benefit

Example: he will get professional experience and you will get a web page at a discount; it’s a win-win situation.

او تجربه حرفه‌ای کسب می کند و تو صفحه وب خودت را با تخفیف می گیری. هردو نفر سود می برید.


in charge of something



Meaning: responsible for; in control of

Example: I’d like to seethe officer in charge of the investigation.

می خواهم که افسر مسئول تحقیق را ببینم.


on the right track


در مسیر درست بودن

Meaning: following a course that is likely to be successful

Example: I don’t know the answer yet but I think I am on the right track.

من جواب را هنوز پیدا نکرده ام ولی فکر می کنم که در مسیر درست هستم.


on the wrong track


در مسیر اشتباه بودن، مسیر را اشتباه رفتن

Meaning: following a course that is likely to fail

Example: He hasn’t been making progress with his research and seems to be on the wrong track.

او در کار تحقیقاتی‌اش پیشرفتی نداشته و به نظر می رسد که مسیر را اشتباه رفته است.


be on he fence


مردد بودن، تردید داشتن، دودل بودن

Meaning: undecided; unable to make up one’s mind

Example: He is still on the fence about which candidate to vote for.

او هنوز مردد است که به کدام کاندیدا رای بدهد.


on the horizon


در آینده

Meaning: coming up in the future

Example: We aren’t very busy at the moment, but we have some major projects on the horizon.

در حال حاضر سرمان شلوغ نیست ولی پروژه های عظیمی را در آینده خواهیم داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

عضویت در خبرنامه استاد انگلیسی | مرجع آموزش زبان انگلیسی

تمامی اطلاعات محفوظ است!

اپلیکیشن استاد انگلیسی

اپلیکیشن استاد انگلیسی

Call Now Button