داستان نقاشی سخنگو به انگلیسی | The Drawing That Talked

داستان انگلیسی | داستان کوتاه انگلیسی | داستان های انگلیسی با ترجمه فارسی و فایل صوتی
اردیبهشت ۶, ۱۳۹۹
بازدید : 52 بازدید

داستان انگلیسی نقاشی سخنگو: The Drawing That Talked

پینتی تایلر پسر کوچکی بود که رفتن به مدرسه و درس و مشق و بازی در آنجا را دوست داشت. ولی از درس نقاشی بدش می آمد. اصلا قلم به دست گرفتن و چیز کشیدن برایش سخت بود و به همین دلیل نقاشی هایش کج و معوج می شدند و او را عصبانی می کردند.

 

یک روز پینتی مداد قشنگی پیدا کرد که چنان رنگ قشنگی داشت که نتوانست در مقابل آن مقاومت کند و سعی کرد دایره ای بکشد. اما طبق معمول دایره اش چندان خوب نشد و تا آمد مداد را دور بیندازد، دایره شروع به حرف زدن کرد:

 

«نه، تو که نمی خواهی مرا همین طوری رها کنی بروی، هان؟ حداقل می توانی یک جفت چشم برایم بگذاری!» پینتی تعجب کرد، ولی دو تا نقطه ی کوچک توی دایره گذاشت.

 

دایره گفت: «بهتر شد. حالا می توانم خودم را ببینم». بعد از آن که نگاهی به خودش کرد ادامه داد: «وای! ببین مرا چه جوری کشیده ای!؟ »

 

پینتی با حالتی شرمنده گفت: «من اصلا بلد نیستم نقاشی بکشم.»


دایره وسط حرفش پرید و گفت: «عیبی ندارد. من مطمئنم اگر دوباره سعی کنی، بهتر می توانی بکشی. حالا بهتر است مرا پاک کنی و دوباره بکشی»
پینتی نقاشی را پاک کرد و دوباره دایره ای کشید. اما آن هم مثل دایره ی اول چندان گرد نشد.

 

«هی! باز هم فراموش کردی چشم برایم بگذاری!» «اوه! بله».

 

دایره زیرلب صدایی داد و گفت: «فکر کنم بهتر است کمی نقاشی یادت بدهم، تا بتوانی مرا بهتر نقاشی کنی.»


پینتی که هنوز مات و مبهوت بود، دید پیشنهاد بدی نیست و فورا قلم به دست شد و دایره هر چه گفت انجام داد. بارها طرح خود را پاک کرد و و کشید و هر بار چیزی به آن اضافه کرد: نه، دهانم کج شد… آهان والا دندان هایم را بکش. نه آنکه مثل چوب بستنی شد. حالا موهایم را بکش… درست است، خوب است».


خلاصه تمام بعداز ظهر را با او سروکله زد تا اینکه پینتی توانست آدم کوچولویی را نقاشی کند که واقعا از تمام نقاشی های همکلاسی هایش بهتر بود. پینتی از نقاشی خود خیلی هیجان زده شد و دیگر دلش نمی خواست آن را متوقف کند. آن شب قبل از آنکه به رختخواب برود، از معلم خود خیلی تشکر کرد.

 


اما آدم کوچولوی روی کاغذ به او جواب داد: «من که کاری نکردم، پسر!

 

این خودت بودی که مرا کشیدی، نمی بینی چقدر تمرین کردی و لذت بردی؟ شرط می بندم اولین باری بود که نشستی تمرین کردی. »


پینتی به فکر فرو رفت. حقیقت این بود که تا قبل از این او هرگز بیشتر از ده دقیقه روی نقاشی های خود تمرین نکرده بود. همیشه هم این کار را با خشم و عصبانیت انجام داده بود. بی تردید حق با آدم کوچولو بود.

 

پینتی گفت: «آره، حق با توست، به هر حال از تو ممنونم.» و قبل از آنکه برود بخوابد، مداد را با دقت توی کیف مدرسه اش گذاشت.


روز بعد پینتی از رختخواب بیرون پرید و به سراغ مداد خود رفت. اما آن را نیافت. همه جا را گشت اما نشانی از آن نیافت. ورق کاغذی هم که روی آن آدم کوچولو را کشیده بود با پاک کن پاک شده بود و کاملا سفید به نظر می رسید. پینتی ناراحت و مأیوس شد. حالا نمی دانست واقعا عصر روز قبل با آدم کوچولو حرف زده بود، یا اینکه همه ی آن ماجرا چیزی جز خیالبافی های خودش نبود.

 

بنابراین برای اینکه به حقیقت پی ببرد مداد دیگری با چند ورقه کاغذ برداشت و شروع به نقاشی یک آدم کوچولو کرد.


چیزی که نقاشی کرد، اصلا بد از آب درنیامد، فقط چند جا خط ها کج و کوله شده بودند. معلم کوچولویش را به خاطر آورد. تجسم کرد نقاشی با او حرف می زند و از او می خواهد خط ها را درست بکشد. بنابراین خطهای کج و کوله را پاک کرد و آن ها را دوباره کشید. بله، حق با معلم کوچولویش بود. مداد جادو نمی کرد، بلکه این دست خودش بود که همه ی کارها را می کرد. فهمید که هر قدر بیشتر تمرین کند و این کار را با لذت انجام دهد، حاصل کارش بهتر خواهد شد.


از آن روز به بعد، هر زمان پینتی خواست نقاشی کند یا کار دیگری انجام دهد، همیشه تجسم می کرد حاصل کارش (یعنی آن نقاشی یا کاردستی و غیره) با او حرف می زند و به او می گوید: «تند باش دوست من، یک کم بهتر عمل کن، من که با چنین ظاهری نمی توانم به مهمانی بروم.»

Pinty Tailor was a little boy who enjoyed going to schon and doing all sorts of things, except for art and writing Using brushes and pencils did not come easy to Pinty. so bi works of art did not end happily, and he would just give un in disgust.


But one day Pinty found a pencil of such lovely colours that he could not resist, and he tried drawing a circle. As ever, it did not go well, and he was about to throw the pencil away when his drawing began to speak to him.


Psst! You aren’t going to leave me like this, are you? Come on, the least you can do is draw me a pair of eyes! said the drawing. Pinty was understandably shocked, but he managed to draw two little spots inside the circle.


Much better, now I can see myself,’ said the circle, looking around at itself… ‘Arghh! But what have you done to me?!’


‘I don’t draw very well,’ said Pinty, trying to make excuses.


‘OK, no problem,’ the drawing interrupted him, I’m sure that if you try again you’ll do better. Go on, rub me out! So Pinty erased the circle and drew another one. Like the first one, it was not very round.


‘Hey! You forgot the eyes again!’ “Oh, yeah.’


Hmmm, I think I’m going to have to teach you how to draw until you can do me well,’ said the circle with its quick, squeaky little voice.


To Pinty, who remained almost paralysed with shock, this did not seem like a bad idea, and he immediately found himself drawing and erasing circles. The circle would not stop saying “rub this out, but carefully; it hurts,’ or ‘draw me some hair, quickly, I look like a lollipop!’ and other funny remarks.


After spending nearly the whole afternoon together, Pinty could already draw the little figure much better than most of his classmates could have. He was enjoying it so much that he did not want to stop drawing with this crazy new teacher of his. Before going to bed that night, Pinty gave his new instructor a hearty thank you for having taught him how to draw so well.


‘But I didn’t do anything, silly!’ answered the little drawing, in its usual quick manner.


‘Don’t you see that you’ve been practicing a lot, and enjoying it all the while? I bet that’s the first time you’ve done that!


Pinty stopped to think. The truth was that previously, he had drawn so badly because he had never practiced more than ten minutes at a time, and he had always done it angrily and grudgingly. Without doubt, what the little drawing had said was correct.


‘OK, you’re right, but thank you anyway,’ said Pinty, and before he went to bed he carefully placed the pencil in his school bag.


The next morning Pinty jumped out of bed and went running to find his pencil, but it was not there. He searched everywhere, but there was no sign of it. And the sheet of paper on which he had drawn the little figure, although still full of rubbing out marks, was completely blank. Pintu began to worry, and he did not know if he had really spent the previous afternoon talking with the little man or whether he had dreamt the whole thing.


So, to try to settle the matter, he took a pencil and some paper and tried to draw a little man.


It turned out not bad at all, except for a couple of jagged lines. He imagined his bossy little teacher telling him to round out those edges, and that it looked like he was trying to give him spots. Pinty gladly rubbed out those bits and redrew them. He realised that the crazy little teacher had been right: it made no difference whether you had the magic pencil or not; to manage to do things, you only needed to keep trying and to enjoy doing so.


From that day on, whenever Pinty tried to draw or paint, or do anything else, he always had fun imagining the result of his work protesting to him and saying “Come on, my friend, do me a bit better than that! I can’t go to the party looking like this!

فایل صوتی داستان نقاشی سخنگو

لغات کاربردی انگلیسی داستان نقاشی سخنگو

لغت معنی
عصبانی
disgust
مقاومت
resist
دور
away
دو تا نقطه ی کوچک
two little spots
عیبی ندارد
no problem
تمام بعداز ظهر
whole afternoon
نقاشی کند
draw
شرط می بندم
I bet
بی تردید
Without doubt
بیرون پرید
jumped out
معلم کوچولویش
little teacher
تجسم می کرد
imagining
3
مدیر سایت پس از بررسی های مکرر ما در حوزه زبان انگلیسی متوجه شدیم به دلیل هزینه های بالای کلاس ها برخی از دانشجویان توان شرکت در کلاس ها را ندارند و از این رو در بحث فراگیری علم عقب می مانند و تصمیم گرفتیم تا خدماتی را ارائه کنیم تا تمامی دانشجویان بتوانند از تمامی مطالب آموزشی زبان بهره ببرند.
همراه ما باشید در کانال تلگرام استاد انگلیسی | مرجع آموزش زبان انگلیسی کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید

عضویت در خبرنامه استاد انگلیسی | مرجع آموزش زبان انگلیسی

تمامی اطلاعات محفوظ است!

اپلیکیشن استاد انگلیسی

اپلیکیشن استاد انگلیسی