داستان در جست و جوی ستارگان به انگلیسی | Searching for Stars

داستان انگلیسی | داستان کوتاه انگلیسی | داستان های انگلیسی با ترجمه فارسی و فایل صوتی
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۹
بازدید : 92 بازدید

داستان انگلیسی در جست وجوی ستارگان: Searching for Stars

چارلی نمی توانست به یاد آورد که پدربزرگش چند بار این داستان را برایش تعریف کرده بود.

 

پدربزرگ می گفت: «روح هر کس مثل یک حشره ی بی قرار است و همیشه به دنبال شادی و رضایت بیشتر است. آیا توجه کرده ای؟ همه ی آنها که خواهان خنده و شادی هستند و می خواهند اوقات خوبی داشته باشند و… اینها همه ی آن چیزهایی هستند که یک روح همیشه به دنبال شان است. ارواح پا ندارند، اما باید به طریقی از یک مکان به مکان دیگر بروند، که بتوانند ناظر بر همه چیز باشند. به همین دلیل آنها در یک بدن زندگی می کنند ، مثل روح تو یا روح من .»


و چارلی همیشه بعد از شنیدن این داستان سؤال می کرد: «آیا آنها هرگز فرار می کنند؟»


و پدربزرگ جواب می داد: «بله، البته! ارواح مدت زمان خیلی کوتاهی را در بدن ما زندگی می کنند و بعد از اینکه متوجه شوند که بهترین جا برای زندگی آسمان هاست، به آنجا می روند. درست از زمانی که ما خیلی کوچک هستیم، ارواح ما تنها به یک چیز فکر می کنند و آن نحوه ی رفتن به آسمان هاست».


آن گاه چارلی می پرسید: «آنها چگونه به آسمان ها می روند؟ آیا پرواز می کنند؟ »


و پدر بزرگ با خنده پاسخ میداد: «خب، البته. به همین خاطر آنها باید وسیله ی نقلیه ی خود را عوض کنند. وقتی یک ستاره به آسمان راه پیدا می کند، روح با یک پرش بزرگ بر آن سوار می شود و بدنش را اینجا روی زمین جا می گذارد یا دور می اندازد


چارلی می پرسید: «دور می اندازد؟ این طوری که آن دیگر نمی تواند حرکت کند.»


پدربزرگ جواب می داد: «دقیقا، بدن حتی نمی تواند یک تکان بخورد و آن وقت است که می گوییم آن فرد مرده است و مرگ او باعث غمگینی ما می شود، زیرا روح ها هستند که به بدن های ما زندگی می دهند و آنها باعث می شوند که دیگران را دوست داشته باشیم. اما یادت باشد که گفتم ارواح مثل حشره های بی قرار هستند و وقتی می بینند که ستاره های آنها به آسمان پرتاب شده اند، بدون مکث و بدون کمترین نگرانی بدن های خود را ترک می کنند. اکنون، روح های بسیاری هستند که سال هاست به دنبال ستاره ی خود می گردند و هنوز ستارهی خود را پیدا نکرده اند. به من نگاه کن، ببین چقدر پیرم! روح من سال های زیادی است که به دنبال ستاره اش می گردد و هنوز شانس پیدا کردن او را به دست نیاورده است. اما بعضی از روح ها، مثل روح بهترین بچه ها یا بهترین والدین، بهتر می دانند که چگونه ستاره های خود را پیدا کنند و به همین دلیل است که آنها خیلی زود ستاره های خود را پیدا می کنند و سوار آنها می شوند و ما را ترک می کنند».

 

آن گاه چارلی می پرسید: «پس من هم یک روح دارم که به دنبال ستاره ی خود می گردد؟»


و پدربزرگ جواب میداد: «البته عزیزم، تو روح خودت هستی و روزی ستاره ات را پیدا می کنی و آن وقت همه چیز در باره ما را فراموش می کنی و در راه خود به آسمان ها با همه ی ارواح دیگری که قبلا به آسمان ها پرواز کرده اند، اوقات خوبی خواهی داشت.»


چارلی پس از شنیدن این حرف ها، خوشحال و راضی پدربزرگش را ترک می کرد و به طرف رودخانه می رفت و آنجا می نشست و به آسمان نگاه می کرد تا ستاره ی کوچک خود را پیدا کند.


و روزی که پدربزرگ مرد، به خاطر تعریفی که او از مرگ برای چارلی کرده بود، چارلی فقط کمی گریه کرد. او غمگین بود، زیرا دیگر پدربزرگش را نمی دید و دیگر نمی توانست داستان های او را بشنود. اما از آنجا که پدربزرگ آن قدر شانس داشت که توانست سرانجام بعد از این همه مدت ستاره ی خود را پیدا کند و با آن به آسمان پرواز کند، شاد بود. یادآوری این حقیقت که پدربزرگ ستاره اش را درست هنگام پیاده روی به سمت رودخانه، دقیقا همان جایی که چارلی بارها برای یافتن ستاره اش به آنجا رفته بود، یافته بود، باعث لبخند و شادی چارلی شد.

Charlie could not remember how many times he had heard his grandpa tell this story:

 

“Everyone’s soul,” said Grandpa, “is like a fidgety bug. It is always looking about, trying to be happier; more content. Have you noticed that? All this wanting to laugh, to have a good time, to be happy… These things are a sure sign that the soul is forever searching. Souls don’t have legs, but they need a way to get from one place to another so that they can keep looking. That’s why they live in a body, like yours or mine.”

 

“Do they ever escape?” Charlie would always ask.

 

“Yes, of course!” said Grandpa, “Souls spend very little time in the body after they realise that the best place to be is heaven. So, right from the time when we’re very small, our souls only think of going to heaven, of how to get there.”

 

 

“And how do they get to heaven?” Charlie would ask, “Do they fly there?”

 

“Well of course!” Grandpa would say, smiling. “That’s why they have to change vehicles. When a star comes by on its way to heaven, the soul makes a great leap right onto it, leaving the body here on Earth, discarded.”

 

“Discarded? So it doesn’t move any more?” asked Charlie.

 

“Exactly, not even a wiggle,” said Grandpa. “Here we say someone has died, and it makes us sad, because our souls are what give life to our bodies, and they are what make us love other people. But remember I said they are like fidgety bugs, and that’s why when they see their star shooting on heaven, they leave without the slightest worry or hesitation. Now, many souls take a long time to find their star. I mean, look at me, and how old I am! My soul has been searching for its star for so many years, and still hasn’t had any luck. But some souls, like those of the best children or the best parents, know better how to find their star. And that’s why they find it, leap onto it, and leave us so soon.”

 

 

“And do I have a soul too?” asked Charlie, “Is it searching for its star?”

 

“Sure, Charlie,” said Grandpa. “You are your soul. And the day you find your star you’ll forget all about us here. You’ll be on your way to heaven to have a great time with all the souls who are already there.”

 

Satisfied with these words, Charlie always left his grandpa alone and went happily down to the river. There he used to sit looking up at the sky, searching for some little star.

 

 

And on the day his grandpa died, thanks to this explanation, Charlie cried only a little bit. He was sad that he wouldn’t see his grandpa again, nor hear his stories, but he was happy that finally Grandpa’s soul had been lucky enough to find its star after such a long time. And Charlie smiled at the fact that his grandpa had found his star precisely while walking down by the river; the exact place where Charlie had gone so many times to look for his own.

فایل صوتی داستان در جست وجوی ستارگان

لغات کاربردی انگلیسی داستان در جست وجوی ستارگان

لغت معنی
پدربزرگش
grandpa
حشره ی بی قرار
fidgety bug
یک روح
the soul
فرار می کنند
escape
آسمان
heaven
پرواز
fly
دور می اندازد
discarded
دوست داشتن
love
ستاره ی خود
its star
رودخانه
river
مرد
died
این همه مدت
such a long time
پیاده روی
walking
2
مدیر سایت پس از بررسی های مکرر ما در حوزه زبان انگلیسی متوجه شدیم به دلیل هزینه های بالای کلاس ها برخی از دانشجویان توان شرکت در کلاس ها را ندارند و از این رو در بحث فراگیری علم عقب می مانند و تصمیم گرفتیم تا خدماتی را ارائه کنیم تا تمامی دانشجویان بتوانند از تمامی مطالب آموزشی زبان بهره ببرند.
همراه ما باشید در کانال تلگرام استاد انگلیسی | مرجع آموزش زبان انگلیسی کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید

عضویت در خبرنامه استاد انگلیسی | مرجع آموزش زبان انگلیسی

تمامی اطلاعات محفوظ است!

اپلیکیشن استاد انگلیسی

اپلیکیشن استاد انگلیسی