داستان تکلیف مهم به انگلیسی | An Insignifican Task

داستان انگلیسی | داستان کوتاه انگلیسی | داستان های انگلیسی با ترجمه فارسی و فایل صوتی
فروردین ۲۵, ۱۳۹۹
بازدید : 108 بازدید

داستان کوتاه تکلیف مهم : An Insignificant Task

روزی که مسئولیتها میان بچه ها تقسیم می شد، یکی از هیجان انگیزترین روزهای سال برای بچه ها محسوب می شد. این کار طی هفته ی اول بازگشایی مدارس انجام می گرفت. در این روز به هر دانش آموز مسئولیتی داده می شد که تا آخر سال تحصیلی باید آن را انجام میداد.

 

مثل هر چیز دیگر، بعضی مسئولیت ها جالب تر از بقیه بودند و بچه ها دوست داشتند یکی از آنها نصیب شان شود. معلم، در هنگام تقسیم مسئولیت ها، دانش آموزانی را که سال پیش عملکرد بهتری داشتند، مورد توجه بیشتری قرار می داد. یکی از این دانش آموزان ریتا بود. او دختری مهربان و ساکت بود که سال قبل به توصیه های معلم خوب گوش کرده بود. همه ی بچه ها می دانستند حق ریتاست که بهترین مسئولیت، یعنی نگهداری از سگ کلاس را به عهده بگیرد.

 

اما آن سال شگفتی بزرگی رخ داد. به هر کدام از بچه ها یکی از کارهای معمول سپرده شد، مثلا آماده کردن کتاب های درسی یا ضبط صوت، گفتن زمان، تمیز کردن تخته سیاه، یا مراقبت از حیوانات خانگی و دست آموز. اما مسئولیتی که برعهدهی ریتا گذاشته شد، خیلی متفاوت بود. به او جعبه ی کوچکی داده شد که توی آن مقداری شن ریزه و یک مورچه بود و با وجود آن که معلم تأکید کرد این مورچه خیلی خاص است، اما ریتا از این انتخاب معلم بسیار دلخور و ناراحت شد. اکثر هم شاگردی های ریتا هم برای او متأسف شدند. آنها او را دلداری دادند و به او گفتند که دادن آن مسئولیت به او کاملا ناعادلانه بوده است. حتی پدر ریتا هم از دست معلم عصبانی شد و به عنوان اعتراض ریتا را تشویق کرد به آن حشرهی خانگی بی اهمیت توجه چندانی نشان ندهد. اما ریتا که معلمش را خیلی دوست داشت، تصمیم گرفت با توجه و مراقبت خاص از آن مورچه ی بی اهمیت، به معلم خود نشان دهد با سپردن آن مسئولیت به او دچار خطا شده است.

 

ریتا به خود گفت: «من این مسئولیت کوچک و بی اهمیت را به چیزی بزرگ تبدیل می کنم.»

 

بنابراین شروع به بررسی مورچه کوچولویش کرد و چیزهای زیادی راجع به زیستگاه و رفتار این موجودات یاد گرفت و فهمید مورچه ها انواع گوناگونی دارند. او جعبه ی کوچک مورچه را عوض کرد و آن را در جعبهی برتری قرار داد تا راحت تر باشد. همچنین بهترین غذاها را به او داد، به وری که مورچه به حدی بزرگ شد که هیچ کس انتظار نداشت.

 

در یکی از روزهای فصل بهار، همه ی بچه ها توی کلاس نشسته بودند مردی وارد شد که ظاهرش نشان میداد باید آدم مهمی باشد. معلم با حالتی هیجان زده گفت:

 

«ایشان آقای دکتر مارتینز هستند و آمده اند خبر جالبی به شما بدهند. درست است؟»

 

دکتر گفت: «بله، دقیقا. امروز نتایج رقابت ها اعلام شد و کلاس شما انتخاب شد تا مرا در فصل تابستان برای سفر به یک جنگل بارانی در مناطق گرمسیر همراهی کند. در آنجا ما می خواهیم همه ی انواع حشرات را مورد بررسی قرار دهیم. در بین تمام مدارس این منطقه، بدون شک مدرسه ی شما در نگهداری از مورچه ای که به آنها سپرده شده بود، بهتر از همه عمل کرد. تبریک می گویم! شما دستیاران فوق العاده ای هستید!»

 

آن روز مدرسه سرشار از شادی و افتخار بود. همه به معلم تبریک گفتند که آنها را وارد آن رقابت و مسابقه کرده بود و از ریتا تشکر کردند که بسیار مسئولانه و با صبر و پشتکار عمل کرده بود. از این ماجرا همه ی بچه ها یاد گرفتند که حتی در کوچک ترین مسئولیت ها باید با جدیت و علاقه کار کنند و بدون شک، این ریتا بود که بیش از همه خوشحال بود. کسی که بارها و بارها به خودش گفت: «من این مسئولیت کوچک و بی اهمیت را به چیزی بزرگ تبدیل می کنم.»

 

The day when the jobs were handed out was one most exciting for all the children in the class. It took place during the first week of the term. On that day, every boy and il was given a job for which they would be responsible the rest of that school year.

 

As with everything, some jobs were more interesting than others, and the children were eager to be given one of the best ones. When giving them out, the teacher took into account which pupils had been most responsible during the previous year, and those children were the ones who most looked forward to this day. Among them Rita stood out. She was a kind and quiet girl; and during the previous year she had carried out the teacher’s instructions perfectly. All the children knew Rita was the favourite to be given the best job of all: to look after the class dog.

 

But that year there was a big surprise. Each child received one of the normal jobs, like preparing the books or the radio for the lessons, telling the time, cleaning the blackboard, or looking after one of the pets. But Rita’s job was very different. She was given a little box containing some sand and one ant. And even though the teacher insisted that this ant was a very special ant, Rita could not help feeling disappointed. Most of her classmates felt sorry for her. They sympathised with her, and remarked at how unfair it was that she had been given that job. Even her father became very angry with the teacher, and, as an act of protest, he encouraged Rita to pay no attention to this insignificant pet. However, Rita, who liked her teacher very much, preferred to show the teacher her error by doing something special with that job of such little interest.

 

“I will turn this little task into something great,” Rita said to herself.

 

So it was that Rita started investigating all about her little ant. She learned about the different species, and studied everything about their habitats and behaviour. She modified the little box to make it perfect for the ant. Rita gave the ant the very best food, and it ended up growing quite a bit bigger than anyone had expected…

 

One day in spring, when they were in the classroom, the door opened, revealing a man who looked rather important. The teacher interrupted the class with great joy, and said,

 

“This is Doctor Martinez. He has come to tell us a wonderful piece of news, isn’t that right?”

 

“Exactly”. said the Doctor. “Today they have published the results of the competition, and this class has been chosen to accompany me, this summer, on a journey to the tropical rainforest, where we will be investigating all kinds of insects. Among all the schools of this region, without doubt it is this one which has best cared for the delicate little ant given to you. Congratulations! You will be wonderful assistants!”

 

That day the school was filled with joy and celebration. Everyone congratulated the teacher for thinking of entering them in the competition, and they thanked Rita for having been so patient and responsible. And so it was that many children learnt that to be given the most important tasks you have to know how to be responsible even in what are apparently the smallest tasks. And without doubt, it was Rita who was most pleased at this, having said to herself so many times “I will turn this little job into something really great”.

فایل صوتی داستان تکلیف مهم

لغات کاربردی انگلیسی داستان تکلیف مهم

هفته ی اول

دانش آموزان

بهترین مسئولیت

تمیز کردن تخته سیاه

دلداری دادند

زیستگاه و رفتار

نتایج رقابت ها

تبریک میگویم

وارد کردن

کوچک ترین مسئولیت ها

اینستاگرام استاد انگلیسی

با کلی پست های آموزشی رایگان

3
مدیر سایت پس از بررسی های مکرر ما در حوزه زبان انگلیسی متوجه شدیم به دلیل هزینه های بالای کلاس ها برخی از دانشجویان توان شرکت در کلاس ها را ندارند و از این رو در بحث فراگیری علم عقب می مانند و تصمیم گرفتیم تا خدماتی را ارائه کنیم تا تمامی دانشجویان بتوانند از تمامی مطالب آموزشی زبان بهره ببرند.
همراه ما باشید در کانال تلگرام استاد انگلیسی | مرجع آموزش زبان انگلیسی کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید

عضویت در خبرنامه استاد انگلیسی | مرجع آموزش زبان انگلیسی

تمامی اطلاعات محفوظ است!

اپلیکیشن استاد انگلیسی

اپلیکیشن استاد انگلیسی