درس شانزدهم اصطلاحات آزمون تافل

down the line


در آینده، سرانجام

Meaning: in the future; eventually

Example: This may seem like a good policy now, but it could cause major problems down the line.

شاید این سیاست خوبی به نظر برسد اما می تواند در آینده مشکلات عمده‌ای را به وجود آورد.


to a fault


پیش از حد، خیلی

Meaning: excessively; so much that it causes problems

Example: Mary is kind, caring and generous to a fault.

مری آدم مهربان، دلسوز و بیش از حد دست و دلباز است.


by word of mouth


از صحبت های، از حرف های

Meaning: through informal conversation

Example: Much of this information is picked up by word of mouth from previous students.

بیشتر این اطلاعات از حرف های دانشجویان قبلی به دست آمده است.


say something behind someone’s back


غیبت کردن، پشت سر کسی حرف زدن

Meaning: talk about someone when they are not around

Example: You shouldn’t say anything behind her back.

تو نباید پشت سر او حرف بزنی.


behind the scenes


پشت پرده

Meaning: out of public view

Example: The agreement between the two leaders seemed spontaneous, but a lot of negotiations were conducted behind the scenes to make it happen.

به نظر می رسد که توافق بین دو رهبر به طور ناخواسته صورت گرفته اما مذاکرات زیادی پشت پرده باعث ایجاد این توافق شده است.


all of a sudden


یک مرتبه

Meaning: without any warning instantly

Example: We were walking in the park when all of a sudden the lights went out.

ما داشتیم تو پارک قدم می زدیم که یک مرتبه برق ها رفت.

درس شانزدهم اصطلاحات آزمون تافل walking in the park قدم زدن در پارک
walking in the park قدم زدن در پارک


beyond a shadow of a doubt


بی تردید، بدون شک

Meaning: without any doubt at all; for certain

Example: We now know beyond a shadow of a doubt that the Vikings reached North America centuries before Columbus.

ما اکنون بدون تردید می دانیم که وایکینگ ها قرن ها قبل از کلمب پا به قاره آمریکا گذاشتند.


in over one’s head


سنگ بزرگ برداشتن، دست به کار سخت زدن

Meaning: in a situation for which one is not qualified or prepared

Example: In business, start small and don’t get in over your head at the beginning.

در تجارت از کارهای کوچک شروع کن و از همان اول سنگ های بزرگ برندار.


be in the balance


مشخص نبودن

Meaning: if the future or success of something hangs in the balance, you cannot yet know whether the result will be bad or good

Example: Applying to college is very stressful; sometimes it feels like your entire future is in the balance.

درخواست برای پذیرش دانشگاه پر استرس است. گاهی وقت ها احساس می کنی که کل آینده‌ات نامشخص است.


by the book


طبق مقررات

Meaning: according to the rules or directions; correctly

Example: There weren’t any violations-she had done everything by the book.

هیچگونه تخلفی صورت نگرفته بود و او درست طبق مقررات عمل کرده بود.


as far as he is concerned


به نظر کسی

Meaning: in someone’s opinion

Example: I thought it was a great move, but as far as he is concerned it was the worst movie of the year.

به نظر من فیلم فوق العاده‌ای بود اما به عقیده او بدترین فیلم سال بود.


in no time


در یک چشم به هم زدن

Meaning: very quickly; right away

Example: The cookies will be ready in no time.

کلوچه ها ظرف یک چشم به هم زدن آماده خواهند شد.


by virtue of


به خاطر، به سبب

Meaning: because of; on the basis of

Example: She got the job by virtue of her superior language skills.

او به خاطر مهارت‌های فوق العاده‌ای که در زبان داشت توانست آن شغل را بدست بیاورد.


for the time being


در حال حاضر

Meaning: for now; at this time, but not necessarily in the future

Example: Let’s keep this project a secret for the time being.

بگذار این پروژه را در حال حاضر مخفی نگه داریم.


by all means



Meaning: certainly; definitely

Example: If you go to that restaurant, by all means try the fish there.

اگر به آن رستوران رفتی، حتما خوراک ماهی آنجا را امتحان کن.

درس شانزدهم اصطلاحات آزمون تافل restaurant رستوران
restaurant رستوران


by no means


به هیچ عنوان، اصلا

Meaning: absolutely not; not at all

Example: She is a talented singer but by no means the best in the choir.

او خواننده با استعدادی است اما به هیچ عنوان بهترین خواننده کُر نیست.


as usual


طبق معمول

Meaning: as ordinary or habitually happens; like always

Example: I planned to study before class today, but as usual I overslept.

تصمیم داشتم امروز قبل از کلاس مطالعه کنم اما طبق معمول خواب ماندم.


be back to square one


برگشتن به خونه اول، کار را از سر گرفتن

Meaning: back to the pint where one started, as if no progress has been made.

Example: Their first plant failed, so now they are back to square one.

اولین طرح آنها با شکست مواجه شد و آنها دوباره به خونه اول برگشته اند.


in view of


با توجه به، به سبب

Meaning: considering; taking into account

Example: In view of all that has happened, he is expected to resign.

با توجه به آنچه اتفاق افتاد انتظار می رود که او استعفا بدهد.


in the long run


در بلند مدت

Meaning: after a long time; in the end; eventually

Example: It may seem hard to save money for retirement now, but in the long run you will be very glad that you did.

شاید الان پس انداز پول برای بازنشستگی کار دشواری به نظر بیاد اما در دراز مدت از اینکه این کار را کردی خوشحال خواهی شد.

درس شانزدهم اصطلاحات آزمون تافل save money پول پس انداز
save money پول پس انداز


by the way



Meaning: incidentally

Example: I read that book you lent me. By the way, did you know the author lives near hear?

 کتابی که بهم دادی را خواندم. راستی می دونستی نویسنده آن همین نزدیکی ها زندگی می کند؟

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.