داستان مو دزد به انگلیسی | The Hair Thief

داستان انگلیسی | داستان کوتاه انگلیسی | داستان های انگلیسی با ترجمه فارسی و فایل صوتی
اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۹
بازدید : 85 بازدید

داستان انگلیسی مو دزد: The Hair Thief

والری خیلی نگران پدرش بود. بعضی اوقات به سر پدرش نگاه می کرد و می دید او دارد کچل می شود. به نظر می رسید هر بار به او می نگریست تعداد موهایش نسبت به دفعه ی قبل کمتر شده بود. بالاخره یک روز از او پرسید: «پدر، چرا هر روز که می گذرد موهای تو کمتر و کمتر می شود؟ »

 

پدرش خنده ای کرد و گفت: «همه اش زیر سر این مو دزد است. راستش توی خانه ی ما یک دله دزد هست، که شب ها یواشکی وقتی که من میخوابم می آید و موهای مرا یکی یکی از سرم جدا می کند و هر چقدر که دوست دارد برمی دارد و می برد. هیچ راهی هم برای دستگیر کردن او وجود ندارد».

 

این حرف پدر، والری را نگران کرد و او تصمیم گرفت هر طور شده به پدرش کمک کند. آن شب والري نخوابید و به محض آنکه صدای خرو پف پدرش را شنید، آهسته از رختخواب بیرون آمد و چکشی را که از قبل آماده کرده بود برداشت و به طرف تخت پدر و مادرش رفت. پاورچین پاورچین به تخت نزدیک شد و مواظب بود آنها را از خواب بیدار نکند. در ضمن نمی خواست مو دزد نیز متوجه او شود. وقتی که از آن سوی تخت به پدرش خوب نزدیک شد، جلو رفت و با دقت به وارسی سر پدرش پرداخت و خودش را آماده کرد تا به محض دیدن مو دزد او را بگیرد. چیزی نگذشت که در زیر نور مهتاب سایه ای روی سر پدر ظاهر شد و والری به تصور اینکه مو دزد است، چکش خود را بلند کرد و بر سر پدرش کوبید.

 

شترق! پدرش ناله ای کرد و با یک حرکت از رختخواب پایین پرید. یک برآمدگی روی سرش ایجاد شد و بزرگ شد. در حالی که دچار شوک شده و می لرزید چکش به دست بالای سرش ایستاده است.

 

«پدر، من دیدمش! با چکش زدم رویش! ولی فکر کنم فرار کرد

 

مادر والری بر اثر این سر و صدا بیدار شد، و با دیدن برآمدگی روی سر همسرش خنده اش گرفت و به همسرش گفت: «خب، وقتی آن داستان های مسخره را برای بچه تعریف می کنی، نتیجه اش همین می شود دیگر».

 

بدین ترتیب پدر والری برای او توضیح داد که موضوع مو دزد حقیقت ندارد و ریزش مو چیزی است که به طور طبیعی برای اکثر پدرها رخ می دهد. در حالی که قلنبهای روی سرش درآمده بود، لبه ی تختش نشست و فهمید چرا نباید برای بچه ها ماجراهای مسخره تعریف کرد و آن ها را گمراه نمود. والری با ناراحتی به پدرش خیره شده بود، ولی دیگر لازم نبود منتظر مو دزد بماند. در عوض یک کلاه بنددار قشنگ برای پدرش خرید که بر سرش بگذارد و بخوابد.

Valerie was very worried about her daddy. For some tim now she had noticed he was going bald. It seemed like eve time she looked at him he had less hair than before. One, she rather boldly asked him, “Daddy, every day you have less hair. Why is that?

 

” Her father smiled and said, “It’s the hair thief. Round here there’s a little pilferer, and he visits my head during the night when I’m asleep. One by one he pulls out my hairs, as many as he likes. And there’s no way to catch him!”


This worried Valerie, but she was determined to help her daddy. That very night she stayed awake as long as she could. As soon as she heard the first snuffles of her father’s snoring she grabbed a hammer and went straight to her parents’ bedroom. She slowly tiptoed in, being careful not to make a sound. She didn’t want the hair thief to hear her. When she arrived at her father’s side she began watchfully inspecting his head, determined to catch the hair thief as soon as he appeared. Before long, she saw a shadow on her daddy’s head and, with every last ounce of her strength, she swung the hammer down.


Thwack! Her father let out an enormous yelp and in a single movement leapt out of bed. The lump on his head was already big, and growing. Trembling with shock, he turned
the light on, and saw Valerie brandishing her hammer in the air.


“I nearly got him, Daddy! I thought I hit him, but it looks like he escaped!”


Meanwhile, all the commotion had woken Valerie’s mother up. Seeing the lump on her husband’s head, she burst out laughing.


“Well, that’s what happens when you tell silly stories,” she said, highly amused.


So Valerie’s father had to explain to her that the hair thief didn’t exist, and that going bald is something that just happens naturally to most daddies. There he sat, with a huge lump on his head, realising just how important it is not to tell children tall tales. And Valerie still worried about her daddy, but she no longer lay in wait for the hair thief. Instead, she bought her daddy a very nice sleeping bonnet.

فایل صوتی داستان مو دزد

لغات کاربردی انگلیسی داستان مو دزد

لغت معنی
نگران
worried
کچل
bald
دله دزد
pilferer
دستگیر کردن
to catch
خرو پف
snoring
وارسی
inspecting
فرار کرد
escaped
خنده اش گرفت
burst out laughing
به طور طبیعی
naturally
در عوض
Instead
2
مدیر سایت پس از بررسی های مکرر ما در حوزه زبان انگلیسی متوجه شدیم به دلیل هزینه های بالای کلاس ها برخی از دانشجویان توان شرکت در کلاس ها را ندارند و از این رو در بحث فراگیری علم عقب می مانند و تصمیم گرفتیم تا خدماتی را ارائه کنیم تا تمامی دانشجویان بتوانند از تمامی مطالب آموزشی زبان بهره ببرند.
همراه ما باشید در کانال تلگرام استاد انگلیسی | مرجع آموزش زبان انگلیسی کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید

عضویت در خبرنامه استاد انگلیسی | مرجع آموزش زبان انگلیسی

تمامی اطلاعات محفوظ است!

اپلیکیشن استاد انگلیسی

اپلیکیشن استاد انگلیسی